تبليغاتX
عصرانه
یادداشت های عصرگاهی یک عدد عارف !
ناسا داره تو مریخ دنبال آب می‌گرده، 

ناجا داره تو پارکها دنبال آب‌ پاش می‌گرده!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 3:55  توسط عارف | 
مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin
از صبح تا شب داریم می دویم. همه مون! 

                                          دنبال چی؟؟

                                              هیچکس نمی دونه!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 3:7  توسط عارف | 
مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin
همیشه وقتی بحث پیش میاد، به دوستام میگم که احساس خوشبختی از درون آدم میاد، نه از جایی که داره توش زندگی می کنه. واقعا هم به این اعتقاد دارم.

اما نمی شه انکار کرد که اثرات منفی محیط نامناسب زندگی می تونه به درون آدم نفوذ کنه و مانع از احساس خوشبختی بشه. پس...

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 3:53  توسط عارف | 
مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin
چرا آدم هیچ وقت از جایگاه فعلی خودش احساس رضایت نمی کنه؟ واقعاً چرا؟! 

آیا این یک امر طبیعیه؟ یا اینکه از نگرش نادرست انسان به هدف و واقعیات زندگی نشات می گیره؟

اصلاً این لزوماً چیز بدیه؟ یا مشکلی نداره؟ یا خوبه؟؟...

مدتهاست دنبال جواب این سوالها هستم!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 19:5  توسط عارف | 
مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin
می خوام برگردم اما...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 18:17  توسط عارف | 
مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

وای... همه جا تار عنکبوت بسته!

باید آستینها رو بالا بزنم...!


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 20:42  توسط عارف | 
مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin
روزنامه ها:  مایلی کهن استعفا داد.

...

تاج: به هیچ وجه بحث استعفا مطرح نمی باشد!

...

کفاشیان: با استعفای مایلی کهن موافقت شد!

...

مایلی کهن: من منظورم استعفا نبوده. فقط بیانیه صادر کردم!

...

کفاشیان: در اسرع وقت از بین گزینه های موجود یک نفر را به عنوان جایگزین انتخاب می کنیم!

...

فریادشیران: استعفای مایلی کهن "کذب محض" است!

.

.

امروز-  تاج: با افشین قطبی قرارداد بستیم!

.

.

فردا-  ...؟؟



+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 12:8  توسط عارف | 
مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

مایلی کهن:  "من و علی دایی اگر گوشت همدیگه رو بخوریم، استخون همدیگه رو دور نمی ریزیم." 

- ... استخونها رو نگه می داریم که باهاش بکوبیم تو مخ همدیگه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 18:30  توسط عارف | 
مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

همونطور که می بینید مدتیه که از "عصرونه" خبری نیست! خودم هم از این وضع راضی نیستم ولی چاره ای نیست. دلیلش اینه که باید کارهام رو جمع و جور کنم و برای دفاع آماده بشم. اولین جلسه دفاعم دقیقاً یک ماه دیگه هست، یعنی May 8، و این روزها خیلی سریع دارن می گذرن. اصلاً باورم نمی شه که 3 سال به این سرعت گذشت!

دلم نمی خواد که اینجا رو اینجوری سوت و کور ول کنم. سعی می کنم در روزهای آینده در ساعات استراحت محض تنوع هم که شده یه سری به اینجا بزنم و یه عصرونه مختصری بذارم روی میز! حتی اگر شده یک فنجان چای تلخ باشه! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 18:3  توسط عارف | 
مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

اونا:  یک سرمایه دار عربستانی همه ی بلیتهای بازی تیمهای الاتحاد عربستان و استقلال ایران را خریداری کرد تا مردم بتوانند بازی را به صورت رایگان تماشا کنند!

ما:  در بازی استقلال با ذوب آهن در لیگ برتر٬ هزاران نفر از هواداران ذوب آهن با داشتن بلیط و حتی دعوتنامه پشت درهای بسته استادیوم ماندند!

من: عرضی ندارم!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 15:51  توسط عارف | 
مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin
 

خيال روی تو در هر طريق همره مــاست                       نسيــــــم مــــوی تو پيونـــــد جــان آگه مــــاست
به رغـم مدعيانی که منع عــــشق کنند جمـــــال چهــــــره تــو حــجت موجـــه مــــاست
ببين که سيـــب زنخــدان تو چه می‌گويد هزار يوسف مصری فتــــــاده در چـــه مــــــاست
اگر به زلــــف دراز تو دســــت مـــا نرسد گنــــاه بخت پريشـــان و دست کــــوته مـــاست
به حـــــاجب در خلوت سـرای خاص بگو فلان ز گــــوشه نشينان خـــــاک درگه مــــاست
به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است هميــــــشه در نــظر خـــــاطر مرفــــه مــــــاست
اگر به سالی حـافظ دری زند بگشـــــای که سالهاست که مشتاق روی چون مه مـاست
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 15:24  توسط عارف | 
مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

آتشـــی در سینه دارم جــــــاودانــــی                                عمر من مرگی است نامش زندگانی

رحمتی کن کز غمت جان می سپارم                                بیش از این من طاقت هجـــران ندارم

 کی نهی بر سرم پای ای پری از وفا داری

شد تمام اشک من بس در غمت کرده ام زاری

 نـــــوگلی زیبا بود حسن و جــوانـــی                                  عــطر آن گل رحمت است و مهربانی

ناپســــندیـــده بود دل شکـــستـــــن                                   رشتـــــه الفـــت و یـــــاری گسستن

 کی کنی ای پری  ترک ستمگری

می فکنی نظری آخر به چشم ژاله بارم

 گــــــرچه نــاز دلبران دل تـــــــازه دارد                                    نـــــــــاز هم بر دل مــن اندازه دارد

 هیچ دگر ترحمی نمی کنی بر حال زارم

جز دمی که بگذرد از چاره کارم

دانمت که از سرم گذر کنی به رحمت اما

آن زمان که برکشد گیاه غم سر از مزارم

                                                                         

 این تصنیف قدیمی زیبای  حسين پژمان بختياری را از روی کلیپی در یوتیوب بطور اتفاقی پیدا کردم. خود تصنیف شاید چندان فوق العاده نباشد و نظایرش در ادبیات ما کم نیست٬ اما اجرای دل انگیز همایون شجریان زیباییش را صد چندان می کند.

البته اجرای اصلی این تصنیف ظاهراً چندین دهه قبل توسط قمر الملوک وزیری با آهنگسازی استاد مرتضی نی داوود انجام شده است. [لینک mp3]

 اجرای دیگری از این تصنیف نیز با صدای استاد صدیق تعریف موجود است. [لینک دریافت mp3]

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 15:3  توسط عارف | 
مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم... 

 

خاطرم هست اولین باری که این شعر را دیدم 10 سال پیش بود. همان سالی که ترم دوم لیسانس بودم.  در خوابگاه دانشگاه یک هم اتاقی همدانی داشتیم به اسم داوود. روانشناسی می خواند. این شعر را با خط قشنگی نوشته بود و چسبانده بود روی در کمدش. کلاً بچه خوش ذوقی بود. همیشه متبسم بود. طبع لطیفی داشت، عاشق شعر و موسیقی سنتی بود. یادم می آید تازه شروع کرده بود کلاس ویولن می رفت، پیش استاد اسدالله ملک. عاشق هم که بود بالطبع، به اقتضای دوران جوانی ودانشجویی و غربت. یکی از همکلاسی هایش بود گویا. بارها می نشستیم و گپ می زدیم و او با لهجه شیرین همدانیش، با آب و تاب از عشقش برایم تعریف می کرد. چنان شوری در درد دلهای عاشقانه اش بود که من هنوز بعد از این همه سال نام آن معشوقه اش را به خاطر دارم...  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 18:48  توسط عارف | 
مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

سازمان فضانوردی امریکا٬ ناسا اعلام کرد به دنبال سانحه ای که چند روز قبل در یکی از اتوبان های پر تردد مدار زمین اتفاق افتاد٬ الزام شده که از این به بعد همه ماهواره ها به بوق٬ چراغ٬ ترمز ای.بی.اس٬ و کیسه هوا مجهز شوند!

به گزارش بی بی سی، این تصمیم پس از وقوع سانحه دلخراش برخورد یک ماهواره آمریکایی با ماهواره روسی کاسموس اتخاذ شده است.  ظاهراً ماهواره آمریکایی با سرعت غیر مجاز در حال حرکت بوده است. بنا بر این گزارش٬ خوشبختانه در این حادثه به کسی آسیب نرسیده٬ ولی هر دو ماهواره کاملاً تکه تکه شده اند! به دنبال این تصادف٬ شاهد ترافیک سنگینی در اتوبان مذکور بودیم٬ که با دخالت پلیس بزرگراه وضعیت به حالت عادی بازگشت!

تحقیقات اولیه پلیس حاکی از سرعت غیر مجاز ماهواره آمریکایی دارد. ضمن اینکه با پیدا شدن اثرات بطری های ودکا در بین بقایای ماهواره روسی ٬ احتمال مست بودن راننده روس قوت گرفته. پلیس تا این لحظه از دادن اطلاعات بیشتر خودداری نموده است.

 پلیس بزرگراه در نظر دارد برای پیشگیری از حوادث مشابه٬ در چند نقطه از این اتوبان دوربین های کنترل سرعت نصب نماید.

به گفته برخی شاهدان عینی٬ لحظاتی پیش از وقوع این سانحه٬ یک ماهواره آخرین مدل با رنگ مشکی متالیک دارای پلاک عبور موقت٬ در حال "لایی کشیدن" در حوالی محل تصادف مشاهده شده است. برخی خبرگزاری ها مدعی شده اند که ماهواره مذکور احتمالاً همان ماهواره "امید" بوده که چند روز پیش توسط ایران پرتاب شد. تحقیقات پلیس در این زمینه ادامه دارد.   

 

*پیام ترافیکی: "دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است!!"

 *پیام رفاقتی: "امید جون٬ بپا نمالی٬ بچه ها میگن اون بالا صافکاری-رنگ خیلی گرونه!"

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 15:25  توسط عارف | 
مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

ف ق ط آ ب ی ! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 15:33  توسط عارف | 
مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin